هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

111

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

ديگرى شش ماه زنده ماند طى اين مدت آنچنان شب و روز گريه و زارى كرد كه مسلمانان از گريه‌اش به تنگ آمدند و به شكيبايى و تحملش دعوت كردند . در روايت امام صادق ( ع ) او روزهاى جمعه دو بار به قبرستان شهدا مىآمد و مىگفت : در اينجا پيامبر خدا بود و در آنجا مشركان بودند . و هرگز پس از آن خنده بر لبانش جارى نشد . و در روايت صدوق آمده كه وقتى پيامبر جان به جان آفرين تسليم كرد بلال از گفتن اذان خوددارى كرد و گفت پس از رسول خدا اذان سر نخواهم داد ؛ روزى فاطمهء زهرا فرمود : من ميل دارم كه صداى بلال مؤذن را بشنوم بلال را خبر كردند همين‌كه « اللّه اكبر » سر داد به ياد پدر افتاد و نتوانست از گريه خوددارى كند وقتى اشهد ان محمّدا رسول اللّه را به زبان آورد هق‌هق گريه‌اش بلند شد و به زمين افتاد و از هوش برفت مردم گفتند : اى بلال ديگر بس كن دختر رسول خدا از دنيا برفت وقتى به هوش آمد از وى خواست تا اذانش را بپايان برد اين كار را نكرد و به او گفت : اى بانوى زنان از آن بيم دارم كه با شنيدن صداى من بلايى سر خود بياورى در اينجا بود كه او را از ادامهء اذان معذور داشت . و از على ( ع ) نقل است كه فرمود : پيامبر را با پيراهنش غسل دادم فاطمه به من مىگفت اى ابو الحسن پيراهن را نشانم ده و وقتى اين سخن از وى شنيدم آن را از وى پنهان كردم . ابن شهر آشوب در مناقبش مىگويد ، او پس از مرگ پدر هميشه پيچيده سر ، گريه - كنان و شكسته دل بود و هر لحظه از هوش مىرفت و به فرزندانش مىگفت : كجاست پدر شما كه در آغوشتان مىكشيد و بزرگتان مىداشت كجاست پدرى كه از همه بيشتر دوستتان مىداشت و به شما مهر مىورزيد و همچنان رفتار او را با فرزندان بخاطرشان مىآورد و برخوردش را با ايشان ، گوشزد مىكرد تا اينكه از حال مىرفت . در بعضى روايات آمده كه على ( ع ) براى او خانه‌اى در بقيع ساخت كه ساعتهاى متمادى از شب و روز را در آن مىگذراند و در سوگ پدر گريه مىكرد و آن را بيت - الاحزانش ناميد . « توفيق ابو علم » در كتابش اهل البيت مىنويسد « بيت الاحزان همان جاى معروف در مسجد فاطمه است كه در سمت آرامگاه حسن و عباس واقع است و مىافزايد به همين مكان است كه ابن جبير در اشاره به آن مىگويد : دردا از قبة العباسية در خانهء فاطمه زهرا